ایچیگو

? 𝘸𝘩𝘢𝘵 𝘪𝘧 𝘐 𝘧𝘭𝘺

ایچیگو

? 𝘸𝘩𝘢𝘵 𝘪𝘧 𝘐 𝘧𝘭𝘺

!Make a wish

نصفِ ستاره

پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۲۹ ب.ظ

خیره موندن به کلمات در حالیکه شیار های پیچ در پیچ مغزم توانایی پردازش هیچ حسی رو ندارن، قرار نیست کمکی کنه. انگار، بازهم مثل هر دفعه، توی دنیای مه گرفته‌ی افکارم، گیج و مبهوت، تنها موندم.

"آیا قبل تر ها این شکلی بود؟" نمیدونم راجب منه یا چیزهایی که هر روز صبح، بدون آمادگی دارم از سر میگذرونم؛ اما هر چی که هست، یه بخش از من داره مقاومت میکنه... درست مثل اسبی که میخواد با شیهه کشیدن سوارش رو بترسونه. اسبِ سرکش توانم رو ازم گرفته و کلمات حالا، جمله میشن و مثل سرب داغ از گلوم بالا میان. شاید وقتشه ذره ذره بالا بیارمشون.

قراری که با خودم گذاشته بودم، این نبود. اینکه یک روز با اطمینان کسی که در کالبدش گیر افتادم رو یک بزرگسال بدونم و همچنان، همون ترس های بچگانهٔ همیشگی ته مغزش رسوب کرده باشن. از اونا که وقتی بهشون فکر میکنی، دلت میخواد بخندی و اصطلاحا "رها" کنی، ولی باز هم سردی نوک انگشت‌هات بهت یادآوری میکنه انگار قضیه چیزی فرای کتابهای روانشناسی زرده؛ فرای تصورات "قوی" بودنت و "لازمه بخوای تا بتونی". انسان بودن پیچیده ترین فلسفه دنیاست و یکی اینجا داره همه توانشو به کار میگیره تا اوضاع رو از اینی که هست بغرنج تر نکنه؛ اما امان از خواستن ها و نرسیدن ها.

  • لیـمو؛ ‌‌
ایچیگو

‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌- `꧖ .° -
,The stars nodded
,the ocean agreed
,the flowers chorused
"Bloom now - bloom free"
.rise, again ـــــــــ

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ Tess Guinery-

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین ها
بیشتر دوست داشتید
آخرین نظرات