دو قسمت وجودم با هم میجنگند و هرکدام فکر میکند حق با خودشان است. هرکدامشان چیزهای متفاوتی میخواهند و من نمیدانم بر طبق حرف کدامشان رفتار کنم. ما هرگز دست از جنگیدن با خودمان دست بر نداشتیم، فقط آرامتر ضربه زدیم تا زمانی که نوازش هایمان هم سرشار از نفرت شد.
منم مثل سابرینا، یک نصفِ ستارهم.