سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۴۴ ب.ظ
به مطالب بعضی وبلاگ ها که نگاه میکنم، امید به زندگی و زیبایی های جهان هستی و اتفاقات جورواجور خوش یمن، مثل نور آزاردهندهٔ پروژکتور چشمام رو میزنه. مگه قرار نبود همه با هم غمگین باشیم و دم به دقیقه منتظر معجزه؟! نه که کسی مجبور باشه تا همرنگ جماعت بشه (هرچند این قضیه چندانم همرنگ شدن نیست، هم دل شدنه)؛ ولی آخه.
چی بگم. یسریا از یه کهکشان دیگه اومدن لابد.
توی این بگیر و ببند، پنل بیان هم به کلکسیون موارد بالا برنده کورتیزول اضافه شده. انگار همش منتظرم که یه اتفاقی بیفته، یه کامنت جنجال برانگیز ببینم یا یه چیزی ذهنمو درگیر کنه؛ ولی خبری نیست. بنظر میرسه که از 5 سال پیش شرطی شدم و اکثر کساییم که اینجان، منو نمیشناسن. منم همینطور. هدفمم از نوشتن نمیدونم چیه راستش. شاید دنبال اون به اصطلاح "نورِ حقیقت" هستم راجب کسی که بودم و کسی که شدم و اینکه آیا ارزشش رو داشت؟! به گمانم دارم جای اشتباهی دنبالش میگردم. هیچی بوی قدیمارو نمیده. با این همه، هر از چند گاهی آرزو میکنم کاش دکمه Undo وجود خارجی داشته باشه و یه دانشمندی از بلاد کفر (یا از همین بلاد خودمون، مگه ما چی کم داریم) کشفش کنه. البته با این وضعیت اینترنت فکر کنم ما خبر دار نشیم.
نهایتا چیزی تغییر نمیکنه. من همیشه دلتنگ گذشته خواهم بود حتی با دونستن آش دهن سوز نبودنش.
پ.ن 1: راجب قالب انقد دچار تردید شدم که امروز به سرم زد با ساده ترین چیزی که چشممو گرفت جایگزینش کنم. ولی نکردم. دلیل؟ اون یکی خیلی خشک بود. خیلی زیاد. (این یکی هم البته یهجورایی لوسه، برای من.)
پ.ن 2: چرا همه جا راجب جوانی از دست رفته میگن؟ مگه موضوع جدیدیه؟! با شروع قرن جدید به اینور یک بخشی در من توی همون حوالی دفن شد. خدایش بیامرزد.
پ.ن 3: اوپن آپ کردن اصلا با روحیاتم سازگار نیست. اصلا.
-
۹
- ۰۴/۱۱/۱۵
میدونم خیلی Judging بود، ولی نتونستم جلوشو بگیرم.
لیمویی جان؟ بامجه
عمیقا خوشحالم که همدرد پیدا کردم ولی بیهوده؟ انقد بی رحم نباش
آخجون بوس. منم شمارو بوس
اره نازه واقعا. خیلی خوشگله
ولی یکم چیزه. چیز
خواستم توی پرانتز بگم که میدونم معیار درستی نیست ولی گفتم بذار منم یبار جاج کنم حالا:[]
+واقعا زیباست ولی... نمیدانم. ممکن است یک روز جنی شوم و واویلا.
+بابت کامنت بلند به شما یک نصفِ ستاره تعلق میگیرد. باشد که کامل شود. آمین.
فدای شما عسلی
+آره فکر کنم دلیل اصلی دست نگه داشتنمم همینه. دلم نمیاد به این زودی عوضش کنم. یکی دو شبانه روز پاش زحمت کشیدم.
++📿
سلام علیکم اخوی
نمیدانم راستش. کاش روزی بدانم
منم که اصلا کارای یهویی انجام نمید-
سری بعد ساده ترین و پیرمردانه ترین قالب ممکن
قربان شما. احوال خودتان چطور است؟
عام. قبل ترا ونته بودم ولی فکر نکنم بشناسی منو (به هر کی اینو گفتم گفته چرا میشناسم)
چرا همه منو میشناسن :)))))))
so weird.
یکی نشد بگه نه نمیشناسم. خجالت زده میکنین آدمو بخدا
بله دیگه. همه تغییر کردن اینطور نیست؟ (حرف تغییر که میاد غمم گین میشه راستش)
درسا جان عزیزدلم شما که سر تا پات عوض شده =)))
خوبی بابایی؟؟
+میزنم اینجارو قهوه ای میکنم حضرت عباسی.(چه جمله دو پهلوی بامجه ای)
فقط خودم از گذشته ی خودم بیزارم. بقیه دوسش دارن
شهید شدم. خیلیممنون.
معلوم نیست چند نفرو پشت در نگه داشتم با این ناشناس بودنام
تو باز رفتی سراغ اونا؟!
:))
ای کاش بیان یه آپدیت بده و بشه کامنت هارو پین کرد
اون موقعا که گردنم بگیر بود فکر اینجاهاشو نمیکردم
شما صاحبخونه ای
آره اینجا خلوته. باشد که دورمان پر از نق نق بچه شود(خدانکنه)
شما تاج سری. هر جا خواستی برو
انگاری بودم. کم کم بچه ها و عیال هام دارن پیدا میشن
نه به واسطه من نبود. یکی دیگه همه رو محارم کرد=)
میخوای بگی عوض نشدی؟ چینجا؟
خبر دیدار مجدد با شما و احساس خوب. حال هم که تعریفی ندارد.
انقد همه زندگیم قهوه ایه گفتم یه تنوع بدم این بین
تو همین الانم چیزی برام نذاشتی مسلمون
شما مادر و دختری چیزی هستین؟ این حجم از شباهت و خط فکری مشابه منطقی نیست.
عااام. بفرمایید خصوصی. جنرال بگم یه جوریه.
از لحاظات زیاد. پخته تر شدی و صد البته عزیزتر.
خوشحالم با رنگ زیبایی توی خاطره ها موندم.
این نینی هنوز 18 سالشم نشده؟! ماشالا بچه ها چه دیر قد میکشن. زمان ما اینطور نبود
من تیر میرم تیمارستان. یه نامه میگیرم خودم و خاندانمو جمیعا بستری کنن
به سمت بیابان. خدایت نگهدار
نه میخواستم یکم برای سلامتیم دعا کنم. قراره از دست بره با وجود تو و اون فسقلی
کل بیان؟
شاید یک روز بود. الان که دیگر نیست جونم
من و لیل نسبت خاصی نداریم ولی انقد دوست داشتنیه که ماچ به کله هویجیش
چشمت بی بلا
آخجون بوس. منم شمارو بوس
چ- شونتول بلا دیگر چیست =)))
به به همتون مرد شدین به سلامتی. منم پیرمرد شدم
خیلیممنون
لیلی فرنگی بدون چیزدستی مگه داریم اصلا
پس بگو چرا موجودی سلامت روان 0 ریال
از امروز و این ساعت و این دقیقه و این ثانیه
آخیTT بامجهTT
داشتی از اون موقع سنگ درسارو میزدی به سینه ت پس.
خب اگه وارث اونه من حرفی ندارم. کجارو باید امضا کنم؟
لیلی عزیزم ما چه چیز هم هستیم؟! از سیچویشن شیپ خوشم نمیاد لطفا هر چه زودتر تکلیفتو با من مشخص کن.
بامجه. البته که دوست داشتم
خیلی وقته. نبودی ببینی بابایی
تخریب به جایی بود متشکرم 10 امتیاز
راستش کلمات "زبان تو" و "راستی و درستی" نمیتوانند همزمان با هم در یک جمله بیایند.
تو نوه م بودی؟ چه شد؟!؟!؟
10 امتیاز دیگر تقدیم به دهان دُر گوی شما
عجیب الخلقه ها هر کاری بگویی ازشان بر می آید
پریمیومه باید هزینه کنی براش
میخواستم براش آمادگی داشته باشم
خب الان نسبتت چیه دقیقا
والا... نمیدانم.
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
پرتاب شدم به مریخ
باباجان درک کن دیگه. خودت جای من بودی یادت میموند؟
آره مثل همونکه به یکنفر میگی مهندس
ایشون در لولینگ بالاتری بوده انگار
خاله ت خودش گیر امضای منه
نکن که چیزی نداره کف دستش
نکن بچه زشته بزرگتری گفتن کوچکتری گفتن
من بابایی تو هم بودم؟ چینجا؟
دخترم انتخاب هایش منطقی تر از این حرفهاست
داریم از ماتریکس خارج میشیم
اگه گروه خونیت O هست بده یذره اهدا کنیم
نبیره =)))
همون جومونگی که درسا جان گفت
تحقیقات دانشگاه دوقوز آباد لابد
امان از در خطر قرار گرفتن منافع
مادرِ چی کشک چی
نزنی مارو بدبخت کنی دخترجون
چقد مود و رندوم بود XDDDDDDD
میان اینکه شما چه چیز را بالقوه قبول داشته باشید و از چه چیزی عملا پیروی کنید، تفاوت از زمین تا آسمان است.
جومونگ انقدم ارزششو نداره جونم
آری حتما.
شما از در پشتی تشریف ببرید دخترم مدتی بعد می آید.
چه شد که در این نبرد تنها شدم
تسو عمرش به دنیا بود کاریش نمیشه کرد
وی حافظه ی خوبی داشت. اما نه برای درس و کتاب
خودش یک منبع تمام نشدنی نمکه
نیازی پیدا نمیکنه
چه اداها
دوماد ادایی نخواستیم
ببخشید شما یونگ پو هستید؟
آه پس شماره اساتید را برای امر خیر میخواستید؟!
تو ماهی و من، ماهی این برکه کاشی
داماد کجاست. ما دخترمان را به زنی یک زن نمیدهیم.
افسانهٔ جومونگ
پخش شدن تیتراژ-
چ-
الله اکبر این کلمات چیست که میگویی دخترجان
تسو مشکل جدی اعصاب داشت. شما هم؟
اندوه بزرگیست، زمانیکه نباشی
گزافه را که جومونگ نمیگفت اما باشد
رد منبع آشوب رو باید از لیلی گرفت
دست شما بخیر شبتون درد نکنه
بله ممنون. همین صحبت شما مهر تاییدی بود بر گفته های من
جومونگ شش ضلعی عشقی داشت با این اوصاف
معنی تحت الفظی غرامت چیه جونم؟! میدونی اصلا؟! فردوسی راضی نیست انقدم خودتو به زحمت بندازی
از مادر نزاییده کسی رو که به جومونگ، خدای خدایان، توهین کنه
مثل اسمت هی از دهنت دُر و گهر تراوش میکنه
احسنت
بنظر می آید دبیر راهنمایی تان انسان بی سوادی بوده و فرق بین منقطع و موازی را نمیدانسته
بله لطفا در خروجی با شما کار دارن
داره یه چیزی میگه برای خودش عزیزم خونتو کثیف نکن
سلام به روی ماهت جونم
شما رو که دیدیم خوب شدیم.
انقد پشت سر مرده حرف نزنین
شاید نظلوم باشی ولی مظلوم نه
به دونه دونه خاندانم داری حمله ور میشی
آرام.
اره مثلا الان یخچال خالی نشده
ای باباجان. بزرگی که به سن نیست
از ارث محرومش میکنم ببین چطور بلبل زبونی کنه
صدات به جایی نمیرسه ولی تلاشتو بکن
=))))
منطقی بود بهرحال. میپذیریم
نه لطفا اساتید درامای جدید برای من درست نکنین
یکی دو دقیقه به این کله هویجی محل ندین خودش از رو میره
پای مادر ایشونو نکشید وسط. مسائل خونوادگی همینجا باید حل شن
هارت و پورتش زیاده وگرنه چیزی تو دلش نیست
چیکار بچم داری؟ نگهبانو صدا میکنما؟
این پدر تو کیه ما نفهمیدیم
اگه تو بدی حلاله
سطح اسکیزوفرنی بسیار high و poor prognosis
بوس بر کلهٔ مثلا ناراحت شما
در آن صورت شما را بغل کرده و بسیار ناز میکنیم
TT
چه ناز بودم. خدا زیادم کنه
دلم برای اون یکی وب خدا بیامرزم تنگ شده. ای زندگی
منظورم همون مال و اموال خیالی بود که دندون تیز کردی براش
یه کیک مهمون من باش کینه توزی رو بذار کنار
چقد عجیب. اتفاقا احساس میکنم اون ورژن قدیمیم راحت تر با بقیه گرم میگرفت.
ولی خوشحالم الان وایب بهتری میگیری
کاش نمیکردمTT
الان که سرمای بیشتری آمیخته اتفاقا
ایشالا. خدا بزرگه
تصورت توی اون موقعیت عالی بودد
شاید سگ سیاه افسردگی بوده در شمایل سگ خیابانی
نوشیدن چای و اهمیت ندادن-
اون آهنگ خزه پلی شد تو ذهنم
چای تموم شد. آب جوش خالی داریم فقط
کاش بیرون نیاید همانجا بماند
گذشته بسیار شیرین بوده. نباید میگذشت
من همونم ندارم
اکانت خودمم در دسترسم نیست حتی. بلاک شدم رسما
انشالله که شما راست میگویید
=))))))
خدا داره باهامون بد تا میکنه
خیر کاملا یقین دارم که راست نمیگویی
والا چی بگم. شاید یک عدد سکه تمام بهار
همه رو برق میگیره، مارو چراغ نفتی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
=)))
دوستان بیانی به ما لطف دارن.
حالا یذره فکر کنین یا تکست رو از اول بخونین یادتون میاد
اثرات دراگ از دیشب مونده
ساقی قوی
خیلی هم خوب عسل عزیز. برات آرزوی موفقیت دارم
من هم انسانی در جستجوی معنا هستم.
میدونی زندگی جریان داره . و البته اونی که تو وبلاگ نوشته میشه همه ابعاد زندگی نیست . اینکه بگی چرا بقیه نکات مثبت زندگی شونو مینویسن پس در یک جهان دیگه زندگی میکنن منطقی نیست .